وقتی یکنفر:
- در سالهای اول انقلاب بهعنوان مغز متفکر انقلاب اسلامی مطرح بوده باشد ولی در همان سالها، حتی یک کلام علیه «رژیم صهیونیستی» از او شنیده نشده باشد،
- نام اصلیاش را تغییر داده باشد، (تا شاید عقبهي خانوادهگیاش را پنهان کند).(1)؛
- دگردیسیاش از یک پزشک داروساز به «تئوریپرداز انقلاب و اسلام»، تقریبا یکشبه باشد، (فراماسونها استادانِ قالب کردن یکشبهي افراد با عناوین دلخواهشان به جامعه هستند.)؛
- مُبلغ اصول فراماسونری - مثل «جدایی دین از سیاست» و «پلورالیسم»- باشد؛
- دشمن خونی فراماسونستیزان باشد؛
- دشمن خونی سید احمد فردید(2) باشد که چرا به نقش «صهیونیستها» در «جریانهای تاریخی» توجه داشته است؛
- به شاگردی کارل پوپر - یهودی صهیونیست فراماسون- مفتخر باشد و مروج آرای او باشد؛
- ضدیت با صهیونیستها و «زراندوزان یهودی» را مساوی با «فاشیسم» معرفی کند؛
- مروج این ایده باشد که «قرآن» نه وحی خدا که «سرودهي حضرت محمد»(ص) است؛
- شاگردانش در حلقهي کیان(3)، اولین افرادی باشند که سالها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در مطبوعاتشان قبح سخن گفتن از «شناسایی رژیم صهیونیستی» را بشکنند. همان مطبوعاتی که در فردای «روز قدس» سال ۱۳۷۸ش، در اقدامی همآهنگ، هیچ تیتر و خبری از راهپیمایی روز قدس، لااقل در صفحههای اولشان، منتشر نکردند. همان مطبوعاتی که محاکمهي سیزده جاسوس یهودی رژیم صهیونیستی را «سنگ اندازی افراطیون در سیاست تنش زدایی دولت اصلاحطلب» معرفی می کردند
- و...
باور کردن اینکه آن فرد، خودش فراماسون یا یهودی مخفی باشد، امر بعیدی نیست.
***
محمدعلی رامین - دبیر بنیاد جهانی هولوکاست- در فروردین 1386 گفت: «گويا پدربزرگ دكتر سروش يهودي بوده است.»
و حالا نویسندهي این وبلاگ، از واسطههایی کاملا مطمئن میشنود که از مرحوم سیدجلالالدین آشتیانی شنیدهاند: «عبدالکریم سروش، یهودیالاصل است.» این واسطهها آقایان «علی.ت» و «ش.ز»، صاحب چندین عنوان کتاب با موضوعات فلسفی، تاریخی و علوم اجتماعی هستند. من حکمی در مورد هویت سروش صادر نمیکنم، ولی از این بهبعد آن را موضوعی قابل تامل و لازم به بررسی میدانم.
ـــ
توضيح (۵/۷/۱۳۸۷): یادداشت بالا را بدون اطلاع ناقلان این قول از علامه آشتیانی نوشتم. بنابراین از اینکه آنها به درج نامشان راضی باشند مطمئن نبودم. بنابراین به درج مخفف نام آنها اکتفا کردم. پس از کسب نظر آنها، اگر راضی بودند بهزودی نام کاملشان را خواهم نوشت. بههرحال این راویان برای بنده کاملا معتبر هستند و این مطلب هم یک یادداشت وبلاگی است.
يادآوري (۹/۷/۱۳۸۷): دوستانی که خارج از دنیای مجازی آنها را میشناسم، در صورت تمایل میتوانند از نام کامل راویان مطلع شوند.
تكميل (۱۵/۱۰/۱۳۸۸): اصالت یهودی عبدالکریم سروش، قولی مشهور است و تنها به زبان علامه آشتیانی یا محمدعلی رامین نیامده است. مثلا یوسفعلی میرشکاک، در مقدمهي کتاب غفلت و رسانههای فراگیر که بهتاریخ ۶ آبانمام ۱۳۷۱ نوشته شده است، بدون ذکر نام سروش و با کنایه، به یهودیالاصل بودن او اینگونه اشاره میکند:
«نهنگها دستهدسته خود را به ساحلها میاندازند تا بمیرند و از نکبت آبهای آلوده به گند این تمدن آسوده شوند. متفکران بزرگ و هنرمندان اصیل بیمارتر از نهنگها خود را به ساحل انزوا انداختهاند. جوانان در برابر اینهمه عفونت سیاسی و اجتماعی، سر بهطغیان برداشتهاند، سیاهان بهجان آمدهاند تا بار دیگر قتلعام شوند. خانوادهها، عرصهي نابهسامانی و شهرها در معرض تاراج فقر و جنایت است. کشورها در گیرودار نابود کردن یکدیگرند؛ اما دکترپوپر و زنانش همان لبخندی را بر لب دارند که آلبرتانیشتن پس از قطعی شدن اثبات تئوری شیطانیاش در هیروشیما و ناکازاکی. مسلمانان بوسنی را راسیونالیسم قتلعام میکند و مسلمانان جامو و کشمیر را لیبرالیسم. مسلمانان مصر و الجزایر را دموکراسی و شیعیان عراق را ناسیونالیسم. شیعیان لبنان را برادران دکترپوپر از دم تیغ میگذرانند و فلسطینیها را پسران پسر شمعون(؟) اسخریوطی به صلیب میکشند و من به دستهای بستهي خود نگاه میکنم و نفرین میفرستم بهروزی که زاده شدم. از هیچکس کاری ساخته نیست. میدانم هرکس خون امت سامری در رگهایش جریان داشته باشد، حتی اگر هفت پشت از مسلمان شدن پدرانش گذشته است، بیاختیار بهسمت جانبداری از تفکر و سیاست همنژادان خود کشیده میشود. گرایش به پوپر و جامعهي باز این دیو، گرایش خون و گوشت و عصب است؛ وگرنه کدام خون بر زمین خدا ریخته میشود که دامان یهود و پیروان جامعهي یهودبنیاد، از آن رنگین نباشد. کورها هم میبینند سرخی خون زنان و دختران و کودکان فلسطین و بوسنی و هرزگوین را، کرها هم میشنوند فریاد استمداد مردم بیچارهي لبنان و مصر و کشمیر را، مردگان هم میبینند و میشنوند صدای ریخته شدن خون سیاهان و سرخپوستان را، بهدنیانیامدگان هم میدانند فاجعهي ویتنام و کره و الجزایر و عراق را، اما زنان پوپر - راسیونالیستهای وطنی نه میبینند و نه میشنوند. صم بکم عمی فهم لایعقلونند در برابر جنایتهای برادران خون و شیر خود (اسرائیل و آمریکا) اما اگر کسی فریاد بردارد که صهیونیستها دارند مسلمانان دنیا را قتلعام میکنند، چشمهای دموکراتشان باز و گوشهای لیبرالشان تیز میشود و دهان متعفنشان منبسط که: شما فاشسیستها...
**
تو فاشیست و آنارشیستی، اگر جنایات برادران آنها را فریاد برداری. اما آنها، با اینکه در برابر فجایع برادران خود مُهر سکوت بر لب دارند و اقتصاد و سیاست و فرهنگ آمریکا و اسرائیل را با هزار آرایهي لفظی و معنوی حقنه و دشمنان مظلوم این دو فرانکشتاین را به هزار تهمت متهم میکنند، صهیونیست نیستند.
**
لیدیهای ژنرالپوپر! بوی خون سیاهان، بوی گوشت شیعیان عراق، بوی اجساد مثلهشدهي فلسطینی، بوی دختران هتکعصمتشدهي بوسنی، بوی لاشههای ویتنامی. بوی ...، بوی دروغ، بوی ریا، بوی بندهگی نفس اماره، بوی خودفروختهگی، بوی استعمار، بوی غارت و چپاول، بوی شرک و نفاق، بوی احساس حقارت در برابر غرب، بوی کنشپذیری میدهد، خربزهي راسیونالیسم در دهان مکنید.
***
ایکاش میتوانستند پس از آنکه بارها و بارها، دژ نیمهویران ایمان این مردم را هدف گرفتهاند، پردهای بر سر صدها عفونت پنهان در دلها و اندیشههایشان، یکبار هم به آمریکا و اسرائیل بگویند: بالای چشمتان ابروست.»(5)
پينوشت:
1. نام اصلي سروش، حسين حاجفرج دباغ است.
2. براي آشنايي با انديشههاي سيد احمد فرديد، ر.ك به: وبگاه فرديد.
3. ر.ك به: حلقهي كيان.
4. غفلت و رسانههای فراگیر، یوسفعلی میرشکاک، سورهي مهر، چاپ دوم، ۱۳۸۸، ص ۱۱-۱۳
برگرفته از: حامد.