تبليغاتX
ما با ولایت زنده ایم

ما با ولایت زنده ایم

ولايت فقيه، ادامه ی ولايت فقيه امام علي(علیه السلام) است؛

گنجشك، حقيقت عشق را به سليمان(ع) آموخت

روايت شده است: حضرت سليمان(ع) گنجشكي را ديد كه به ماده‌اش مي‌گويد: «چرا از من كناره‌جويي مي‌كني؟ اگر بخواهي بارگاه سليمان را با منقار خويش برداشته و به دريا مي‌اندازم!»

سليمان(ع) كه از اين سخن گنجشك متبسم شده بود، دستور داد تا آن پرنده را نزد وي حاضر كردند، آن‌گاه از وي پرسيد: آيا تو توان چنين كاري را داري؟» گنجشك جواب داد: «نه، اي رسول خدا! ليكن مي‌خواستم نزد همسرم فخرفروشي كنم؛ و [ديگر اين‌كه] هيچ عاشقي نبايد به‌خاطر گفته‌هايش مورد ملامت واقع شود.»

آن‌گاه سليمان(ع) روي به گنجشك ماده كرد و از او پرسيد: «چرا با اين‌كه همسرت تا اين درجه به تو علاقه دارد، از او كناره‌جويي مي‌كني؟»

او پاسخ داد: «اي پيامبر خدا! شوهرم در بيان خود صادق نيست؛ چرا كه او غير از مرا هم دوست دارد!»

كلام پرنده تاثيري شگرف در درون سليمان(ع) ايجاد كرد و بغض گلويش را فشرد. از آن هنگام، سليمان(ع) چهل روز از مردم فاصله گرفت و از خداوند خواست سراچه‌ي قلب‌اش فقط از عشق او آكنده باشد.

***

كرامات و حكايات عاشقان خدا، جلد اول، گردآورنده: جبراييل حاجي‌زاده، نشر حريم دانش، تهران 1384، ص26 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 16:4  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

انسان، قدم به قدم طاغوتي مي‌شود

«در جماران، بعد از اين‌كه اتاقي در مجاورت اتاق امام(ره) براي حاج احمدآقا ساخته شد، با توجه به اين‌كه در دو ضلع آن، ايوان باريكي به ارتفاع 5/1 متر از كف حياط بود، نرده‌اي فلزي را روي لب ايوان نصب كردند. حاج احمدآقا برايم نقل كرد –نقل به مضمون- كه يك روز امام(ره) سرزده به اين‌طرف آمدند و آن‌گاه كه ديدند بعد از اتمام اتاق، باز هم كار جديدي روي ايوان انجام شده است، با تلخي به اين كار و هزينه‌ي جديد اعتراض كردند. حاج احمدآقا در ادامه گفت: «در ذهنم خطور كرد كه الآن جواب قاطعي به امام(ره) مي‌دهم كه به‌خوبي قانع شوند.» خدمت امام(ره) عرض كردم: «علي(1) نوپاست و مدام اين‌جا مي‌آيد. اگر از اين نرده به پايين بيفتد، ضربه‌ي مغزي مي‌شود. به همين جهت نرده را درست كرديم.»

امام(ره) درنگي كردند و فرمودند: «انسان، قدم به قدم طاغوتي مي‌شود. در هر قدم هم براي خود دلايلي پيدا مي‌كند.»

****

(1) علي، فرزند حاج احمدآقا در آن زمان دو سه ساله بود و بسيار مورد علاقه‌ي امام(ره).

(نقل از كتاب: «در سايه‌ي آفتاب»-يادها و يادداشت‌هايي از زندگي امام خميني(ره)، نوشته‌ي: محمدحسن رحيميان، چاپ دهم، 1388، نشر شاهد، ص 103)  

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1390ساعت 14:18  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

بخشي از مثنوي «جنايت آل‌ سكوت»

اشاره: احمد عزيزي كتاب «كفش‌هاي مكاشفه» را در سال 1367 منتشر كرد. در مثنوي «جنايت آل سكوت» اشاراتي به دفاع مقدس و كشتار حجاج توسط مزدوران آل سعود دارد كه در اين روزها كه منطقه‌ي خاورميانه و شمال آفريقا صحنه‌ي «بيداري اسلامي» است و ازسويي حجاز آل سعود پناه‌گاه ديكتاتورهای مفلوک است، مرور آن خالي از لطف نيست. با آرزوي سلامتي اين شاعر متعهد و عزيز.

 

... كي ببينم بر سرت بيگانه نيست

هيچ‌كس غير تو صاحب‌خانه نيست

دره‌ات را بي شغالان رجيم

راه‌هايت بر صراط‌المستقيم

در پي زنگوله‌هايت رقص باد

كوه‌هايت را پر از بزهاي شاد

جاري از سرچشمه‌هايت رود شير

جاده‌هايت زير برفي از حرير

كي ببينم در گلستان ولا

باز باشد راه سرخ كربلا

رو به‌سوي دجله قرباني كنيم

بر ضريحش شبنم‌افشاني كنيم

زير زنجير علم‌هاي كلام

دسته دسته دم بگيريم: السلام

السلام اي كربلاي پنج ما

السلام اي كشت‌زار رنج ما

اي فرات ماهيان كربلا

السلام اي راهيان كربلا

دم بگيريم: اي شهيد ابن شهيد

آمديم از غربتستاني بعيد

ما ز صحرايي كه خون گشت آمديم

ما ز قربان‌گاه سردشت آمديم

شهر ما از حجله‌ي اكبر پُر است

از صداي ضجه‌ي اصغر پُر است

اصغرِ بغض پرستاران شده

اصغرِ در خواب بمباران شده

اصغرِ مخلوط در آهن‌پاره‌ها

اصغرِ چسبيده بر ديواره‌ها

اصغرِ رؤيت ز دم‌پايي شده

اصغرِ از مو شناسايي شده

شهر ما از مشت و از نفرين پُر است

شهر ما از كاشي خونين پُر است

از شقايق‌هاي قيچي تا كمر

لاله‌هاي سرخ مفقودالاثر

از قناري‌هاي لال پَرسفيد

از كبوترهاي بنياد شهيد

از صفير مرغكان بيقرار

از صداي موج‌هاي انفجار

از حلول ماه بر انگشت‌ها

از طلوع اهتزاز مشت‌ها

از زبان‌گنجشك‌هاي كر شده

از چمن‌هاي هلال احمر شده

از صفوف سبزپوشان سپاه

از ستاد جذب خون در چارراه

از طنين جام‌هاي جمكران

از صداي چكش آهنگران

از زنان سالمند مستطيع

از زنان گريه بر خاك بقيع

از زنان رو به حاجات آمده

از زنان در مناجات آمده

از زنان آدرس‌پُرس غريب

از زنان خسته‌ي امن يجيب

از زنان پير روي كول‌ها

از زنان مضطر معلول‌ها

از زنان از مدينه آمده

از سر قبر سكينه آمده

مرگشان آميزه‌ي نيل و كبود:

خفگي با گاز سگ‌هاي سعود

***

منبع: كفش‌هاي مكاشفه، نشر شقايق، تهران، 1367، ص 225.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 17:48  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

سوروسیه

آهاي جورج سوروس بورس‌باز!

در شرط‌بندي مفت باختي

يك سال گذشت و جمهوري اسلامي سرنگون نشد

دست‌بند سرخ كابالا ببند، چشمت نزنند

حالا بايد سقوط كني به جهنم

آتش مخملي به دامن خودت و لانه‌ي فسادت افتاده

تو به درد كارگري رستوران هم نمي‌خوري

پوپر چيه كه كله‌پاچه‌اش تو باشي

خيلي زود است بفهمي

«با آل علي(ع)، هر كه درافتاد، ورافتاد»

موريانه‌ها هم از خوردن نسخه‌ي جامعه‌ي باز پرهيز مي‌كنند

بوش با بمب غارت مي‌كند و تو با اراذل و اوباش روشن‌فكرنما

تو با كامليا و سروشا و كيانا و فواحش وال‌استريت

هيچ غلطي نمي‌توانيد كنيد

اصلاً اسفنديار هم براي شما

سگ‌خور، بني‌اميه و آل‌سعود و آل‌خليفه و آل‌مروان و آل‌زياد هم در تيم شما

لعنت خدا هم نثار شما
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت 16:36  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

99%

آهاي باراك كله‌پوك!

99% را ببين در حوالي وال‌استريت

با چشمي كه هركدام آن‌ها را يك واحد انسان مي‌بيند

نه آن‌گونه كه همه‌شان با هم، هيچ نيستند

آن‌ها 99% تمام هستند

بدون آن 1% قلدر و خودخواه

يك درصد حريص و دزد

 

فوكوياماي زپرتي

چرا لال شدي؟

بگو چرا انسان پايان تاريخ از قذافي حق حساب گرفت؟

كه لابد بگويد قذافي پادشاه پادشاهان آفريقاست

قذافي مورد تاييد پادشاه پادشاهان آمريكاست

بوشك و بعد هم اوباماست

 

آهاي فوكوياماها!

بگو انسان پايان تاريخ چه‌قدر بايد با قذافي حشر و نشر داشته باشد؟

تا كجاي دالان‌هاي تودرتوي زير كاخ برود

كجاي آلبوم سكرت سرهنگ

با كدام لباس بايد با معمرجان

شب‌نشيني كرد؟!

اين را شما بگوييد، خانم راس

سوزان نه، كان‌دوليزا!
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1390ساعت 14:23  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

شعری از یک جانباز

یک ساک پُر از دارو و مرهم آورد

در سالن انتظار شبنم آورد

منشی پرسید: نام؟ عباس... ولی

در گفتن شهرتش نفس کم آورد

 

تاریخ سرافرازی او گم شده است

در حال، بُن ماضی او گم شده است

در شهر کسی نمی‌شناسد او را

پرونده‌ي جان‌بازی او گم شده است

 

از جاده و ریل می‌نویسد هر شب

با لهجه‌ي سیل می‌نویسد هر شب

غم‌نامه‌ي عاشقانه‌اش را دیگر

با خط بریل می‌نویسد هر شب

 

نه یار و ندیمه‌ای برایم بفرست

نه سور و ولیمه‌ای برایم بفرست 

من درد تو را به جان خریدم اما

دفترچه بیمه‌ای برایم بفرست

 

با پای پیاده آمدم باور کن

در آخر خط ممتدم باور کن

با سینه‌ي خردلی برایت خواندم

جان‌باز بدون درصدم باور کن!   

 

http://babayi-ke-shahid-shod.blogsky.com/1390/04/13/post-106/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 12:23  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

بحرین

بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند. بحرين را خدا آزاد مي‌كند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 18:29  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

علامه سید جلال‌الدین آشتیانی: عبدالکریم سروش، یهودی‌الاصل است

 

وقتی یک‌نفر:

- در سال‌های اول انقلاب به‌عنوان مغز متفکر انقلاب اسلامی مطرح بوده باشد ولی در همان سال‌ها، حتی یک کلام علیه «رژیم صهیونیستی» از او شنیده نشده باشد،

- نام اصلی‌اش را تغییر داده باشد، (تا شاید عقبه‌ي خانواده‌گی‌اش را پنهان کند).(1)؛

- دگردیسی‌اش از یک پزشک داروساز به «تئوری‌پرداز انقلاب و اسلام»، تقریبا یک‌شبه باشد، (فراماسون‌ها استادانِ قالب کردن یک‌شبه‌ي افراد با عناوین دل‌خواه‌شان به جامعه هستند.)؛

- مُبلغ اصول فراماسونری - مثل «جدایی دین از سیاست» و «پلورالیسم»- باشد؛

- دشمن خونی فراماسون‌ستیزان باشد؛

- دشمن خونی سید احمد فردید(2) باشد که چرا به نقش «صهیونیست‌ها» در «جریان‌های تاریخی» توجه داشته است؛

- به شاگردی کارل پوپر - یهودی صهیونیست فراماسون- مفتخر باشد و مروج آرای او باشد؛

- ضدیت با صهیونیست‌ها و «زراندوزان یهودی» را مساوی با «فاشیسم» معرفی کند؛

- مروج این ایده باشد که «قرآن» نه وحی خدا که «سروده‌ي حضرت محمد»(ص) است؛

- شاگردانش در حلقه‌ي کیان(3)، اولین افرادی باشند که سال‌ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در مطبوعات‌شان قبح سخن گفتن از «شناسایی رژیم صهیونیستی» را بشکنند. همان مطبوعاتی که در فردای «روز قدس» سال ۱۳۷۸ش، در اقدامی هم‌آهنگ، هیچ تیتر و خبری از راه‌پیمایی روز قدس، لااقل در صفحه‌های اول‌شان، منتشر نکردند. همان مطبوعاتی که محاکمه‌ي سیزده جاسوس یهودی رژیم صهیونیستی را «سنگ اندازی افراطیون در سیاست تنش زدایی دولت اصلاح‌طلب» معرفی می کردند

- و...

باور کردن این‌که آن فرد، خودش فراماسون یا یهودی مخفی باشد، امر بعیدی نیست.

***
محمدعلی رامین - دبیر بنیاد جهانی هولوکاست- در فروردین 1386 گفت: «گويا پدربزرگ دكتر سروش يهودي بوده است.»

و حالا نویسنده‌ي این وبلاگ، از واسطه‌هایی کاملا مطمئن می‌شنود که از مرحوم سیدجلال‌الدین آشتیانی شنیده‌اند: «عبدالکریم سروش، یهودی‌الاصل است.» این واسطه‌ها آقایان «علی.ت» و «ش.ز»، صاحب چندین عنوان کتاب با موضوعات فلسفی، تاریخی و علوم اجتماعی هستند. من حکمی در مورد هویت سروش صادر نمی‌کنم، ولی از این به‌بعد آن را موضوعی قابل تامل و لازم به بررسی می‌دانم.

ـــ
توضيح (۵/۷/۱۳۸۷): یادداشت بالا را بدون اطلاع ناقلان این قول از علامه آشتیانی نوشتم. بنابراین از این‌که آن‌ها به درج نام‌شان راضی باشند مطمئن نبودم. بنابراین به درج مخفف نام آن‌ها اکتفا کردم. پس از کسب نظر آن‌ها، اگر راضی بودند به‌زودی نام کامل‌شان را خواهم نوشت. به‌هرحال این راویان برای بنده کاملا معتبر هستند و این مطلب هم یک یادداشت وبلاگی است.

يادآوري (۹/۷/۱۳۸۷): دوستانی که خارج از دنیای مجازی آن‌ها را می‌شناسم، در صورت تمایل می‌توانند از نام کامل راویان مطلع شوند.

تكميل (۱۵/۱۰/۱۳۸۸): اصالت یهودی عبدالکریم سروش، قولی مشهور است و تنها به زبان علامه آشتیانی یا محمدعلی رامین نیامده است. مثلا یوسف‌علی میرشکاک، در مقدمه‌ي کتاب غفلت و رسانه‌های فراگیر که به‌تاریخ ۶ آبان‌مام ۱۳۷۱ نوشته شده است، بدون ذکر نام سروش و با کنایه، به یهودی‌الاصل بودن او این‌گونه اشاره می‌کند:

«نهنگ‌ها دسته‌دسته خود را به ساحل‌ها می‌اندازند تا بمیرند و از نکبت آب‌های آلوده به گند این تمدن آسوده شوند. متفکران بزرگ و هنرمندان اصیل بیمارتر از نهنگ‌ها خود را به ساحل انزوا انداخته‌اند. جوانان در برابر این‌همه عفونت سیاسی و اجتماعی، سر به‌طغیان برداشته‌اند، سیاهان به‌جان آمده‌اند تا بار دیگر قتل‌عام شوند. خانواده‌ها، عرصه‌ي نابه‌سامانی و شهرها در معرض تاراج فقر و جنایت است. کشورها در گیرودار نابود کردن یک‌دیگرند؛ اما دکترپوپر و زنانش همان لب‌خندی را بر لب دارند که آلبرت‌انیشتن پس از قطعی شدن اثبات تئوری شیطانی‌اش در هیروشیما و ناکازاکی. مسلمانان بوسنی را راسیونالیسم قتل‌عام می‌کند و مسلمانان جامو و کشمیر را لیبرالیسم. مسلمانان مصر و الجزایر را دموکراسی و شیعیان عراق را ناسیونالیسم. شیعیان لبنان را برادران دکترپوپر از دم تیغ می‌گذرانند و فلسطینی‌ها را پسران پسر شمعون(؟) اسخریوطی به صلیب می‌کشند و من به دست‌های بسته‌ي خود نگاه می‌کنم و نفرین می‌فرستم به‌روزی که زاده شدم. از هیچ‌کس کاری ساخته نیست. می‌دانم هرکس خون امت سامری در رگ‌هایش جریان داشته باشد، حتی اگر هفت پشت از مسلمان شدن پدرانش گذشته است، بی‌اختیار به‌سمت جانب‌داری از تفکر و سیاست هم‌نژادان خود کشیده می‌شود. گرایش به پوپر و جامعه‌ي باز این دیو، گرایش خون و گوشت و عصب است؛ وگرنه کدام خون بر زمین خدا ریخته می‌شود که دامان یهود و پیروان جامعه‌ي یهودبنیاد، از آن رنگین نباشد. کورها هم می‌بینند سرخی خون زنان و دختران و کودکان فلسطین و بوسنی و هرزگوین را، کرها هم می‌شنوند فریاد استمداد مردم بی‌چاره‌ي لبنان و مصر و کشمیر را، مردگان هم می‌بینند و می‌شنوند صدای ریخته شدن خون سیاهان و سرخ‌پوستان را، به‌دنیانیامدگان هم می‌دانند فاجعه‌ي ویتنام و کره و الجزایر و عراق را، اما زنان پوپر  - راسیونالیست‌های وطنی نه می‌بینند و نه می‌شنوند. صم بکم عمی فهم لایعقلونند در برابر جنایت‌های برادران خون و شیر خود (اسرائیل و آمریکا) اما اگر کسی فریاد بردارد که صهیونیست‌ها دارند مسلمانان دنیا را قتل‌عام می‌کنند، چشم‌های دموکرات‌شان باز و گوش‌های لیبرال‌شان تیز می‌شود و دهان متعفن‌شان منبسط که: شما فاشسیست‌ها...

**
تو فاشیست و آنارشیستی، اگر جنایات برادران آن‌ها را فریاد برداری. اما آن‌ها، با این‌که در برابر فجایع برادران خود مُهر سکوت بر لب دارند و اقتصاد و سیاست و فرهنگ آمریکا و اسرائیل را با هزار آرایه‌ي لفظی و معنوی حقنه و دشمنان مظلوم این دو فرانکشتاین را به هزار تهمت متهم می‌کنند، صهیونیست نیستند.

**
لیدی‌های ژنرال‌پوپر! بوی خون سیاهان، بوی گوشت شیعیان عراق، بوی اجساد مثله‌شده‌ي فلسطینی، بوی دختران هتک‌عصمت‌شده‌ي بوسنی، بوی لاشه‌های ویتنامی. بوی ...، بوی دروغ، بوی ریا، بوی بنده‌گی نفس اماره، بوی خودفروخته‌گی، بوی استعمار، بوی غارت و چپاول، بوی شرک و نفاق، بوی احساس حقارت در برابر غرب، بوی کنش‌پذیری می‌دهد، خربزه‌ي راسیونالیسم در دهان مکنید.

***
ای‌کاش می‌توانستند پس از آن‌که بارها و بارها، دژ نیمه‌ویران ایمان این مردم را هدف گرفته‌اند، پرده‌ای بر سر صدها عفونت پنهان در دل‌ها و اندیشه‌های‌شان، یک‌بار هم به آمریکا و اسرائیل بگویند: بالای چشم‌تان ابروست.»(5)


پي‌نوشت:

1.        نام اصلي سروش، حسين حاج‌فرج دباغ است.

2.        براي آشنايي با انديشه‌هاي سيد احمد فرديد، ر.ك به: وب‌گاه فرديد.

3.        ر.ك به: حلقه‌ي كيان.

4.        غفلت و رسانه‌های فراگیر، یوسف‌علی میرشکاک، سوره‌ي مهر، چاپ دوم، ۱۳۸۸، ص ۱۱-۱۳

 


برگرفته از: حامد.

+ نوشته شده در  جمعه 15 بهمن1389ساعت 0:27  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

به ياد رفيقان

                           غزلی از آیت الله سید علی خامنه ای

حرفي بگوي و از لب خود كام ده مرا

ساقي ز پا فتاده شدم، جام ده مرا

فرسود دل ز مشغله‌ي جسم و جان، بيا

بستان ز خود، فراغت ايام ده مرا

رزق مرا حواله به نامحرمان مكن

از دست خويش باده‌ي گل‌فام ده مرا

بوي گلي مشام مرا تازه مي‌كند

اي گل‌عذار! بوسه به پيغام ده مرا

بنما تبسمي و خزانم بهار كن

اي نخل بارور! گل بادام ده مرا

عمرم برفت و حسرت مستي ز دل نرفت

عمري دگر ز معجزه‌ي جام ده مرا

اي عشق! شعله بر دل پرآرزو بزن

چندي رهايي از هوس خام ده مرا

جانم بگير و جام مي از دست من مگير

اي مدعي! هر آن‌چه دهي، نام ده مرا

مرغ دلم به ياد رفيقان به خون تپيد

يارب اميد رستن از اين دام ده مرا

بشكفت غنچه‌ي دلم، اي باد نوبهار!

خندان دلي بسان «امين» وام ده مرا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 17:34  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

شجره‌نامه‌ي حضرت آيت‌الله العظمي سيدعلي حسيني خامنه‌اي(حفظه‌الله تعالي)

 

«سيدعلي (الخامنه‌اي) بن سيدجواد بن سيدحسين (المشتهر بالتبريزي) بن سيدمحمد بن سيدمحمدتقي بن سيدعلي‌اكبر بن سيدفخرالدين بن سيدظهيرالدين بن سيدقطب‌الدين بن ميرسيدروح‌الله بن ميرسيدرضا بن ميرسيدجلال بن سيدبايزيد بن ميرسيدباباهاشم محمد بن سيدحسن بن سيدحسين بن سيدمحمود بن سيدنجم‌الدين بن سيدمجدالدين بن سيدفتح‌الله بن سيدروح‌الله بن سيدنيك‌الدين بن ميرسيدعبدالله بن سيدصمد بن سيدعبدالمجيد بن ميرسيدشريف‌الدين بن ميرسيدعبدالفتاح بن سيدميرعلي بن سيدعلي بن ميرسيدعلي (الاول) بن سلطان‌العلما سيداحمد بن ميرسيدمحمد مدائني بن الحسن بن الحسين بن الحسن‌الافطس بن علي‌الاصغر بن الامام الهمام زين‌العابدين بن الامام ‌الحسين‌الشهيد بكربلا المقدسه بن الامام علي بن ابي‌طالب(عليهم‌السلام).»

 

* سلاله‌الابرار، بهاءالدين قهرماني‌نژاد شائق، نشر سبوح، 1382، ص 18؛ به نقل از: نسابه خلخالي، الشجره الطيبه، ج 2، صص 90 و 91.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 11:55  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

آدم

زيركان در وجه تسميه‌ي آدم گفته‌اند كه «آ» آفت است، و «دال» دَم است، و «ميم» موت؛ و آدمي از اين هر سه خالي نيست. اگر زيركانه‌تر بيني، آفت علت و عرض است و موت حد حيات است، پس آدمي جز دَم نيست، و «نفخت فيه»... عالم صغير و آدم صغير اين است.

 

استاد علي معلم دامغاني، حيرت‌دميده‌ام، (گزيده‌ي جستارها و گفتارها)، سوره‌ي مهر، 1388

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 16:0  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

پيام حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به‌مناسبت دومين همايش جنبش دانشجويي (6/8/1381)

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم

جوانان و دانشجويان عزيز

در اين گردهمايى دانشجويى، مجموعه‌هاى متعددى از دانشجويان شركت كرده‌اند. اين نقطه‌ى روشن ديگرى‌ست كه جذابيت طبيعى گردهمايى‌هاى دانشجويى را مضاعف مى‌سازد.

دانشجوى متعهد و آگاه از پيش از انقلاب تاكنون همواره در جست‌وجوى مهم‌ترين مسايل جارى كشور بوده است. او با انگيزه‌ى آگاهى و نشاطى كه لازمه‌ى محيط‌هاى دانشجويى‌ست، در پى آن است كه آرمان‌هاى والا و تعهدآور خود را در پي‌گيرى اين‌گونه مسايل جست‌وجو كند و در راه آن گام نهد. اين نيز خصوصيت طبيعى ديگرى براى محيط‌هاى دانشجويى‌ست.

امروز سرآغاز فهرست بلند مسايل كشور مسأله‌ى عدالت است. دانشجوى جوان اگرچه خود برخاسته از قشرهاى مستضعف جامعه هم نباشد، به عدالت اجتماعى و پر كردن شكاف‌هاى طبقاتى به چشم يك آرزوى بزرگ و بى‌بديل مى‌نگرد.

اين احساس و انگيزه در دانشجو پرارج و مبارك است. و مى‌تواند پايه‌ى قضاوت‌ها و برنامه‌هاى عملى او براى حال و آينده باشد. اگر عدالت -عدالت واقعى و ملموس و نه‌فقط سخن گفتن از عدالت- آرزو و آرمان و هدف برنامه‌ريزى‌هاست، پس بايد هر پديده‌ى ضدعدالت در واقعيات كشور مورد سؤال قرار گيرد.

مسابقه‌ى رفاه ميان مسئولان، بى‌اعتنايى به گسترش شكاف طبقاتى در ذهن و عمل برنامه‌ريزان، ثروت‌هاى سر برآورده در دستانى كه تا چندى پيش تهى بودند، هزينه كردن اموال عمومى در اقدام‌هاى بدون اولويت، و به‌طريق اولى در كارهاى صرفاً تشريفاتى، ميدان دادن به عناصرى كه زرنگى و پررويى آنان همه‌ى گلوگاه‌هاى اقتصادى را به روى آنان مى‌گشايد، و خلاصه پديده‌ى بسيار خطرناك انبوه شدنِ ثروت در دست كسانى‌كه آمادگى دارند آن‌را هزينه‌ى كسب قدرت سياسى كنند. و البته با تكيه بر آن قدرت سياسى اضعاف آن‌چه را كه هزينه كرده‌اند گرد مى‌آورند.

اين‌ها و امثال آن، نقطه‌هاى استفهام‌برانگيزى‌ست كه هر جوان معتقد به عدل اسلامى ذهن و دل خود را به آن متوجه مى‌يابد و از كسانى‌كه مظنون به چنين تخلفاتى شناخته مى‌شوند پاسخ مى‌طلبد. و هم‌چنين در كنار آن از دولت و مجلس و دستگاه قضايى عملكرد قاطعانه براى ريشه‌كن كردن اين فسادها را مطالبه مى‌كند.

امروز اين مهم‌ترين و مطرح‌ترين مسأله‌ى كشور ماست و نسل جوان دانشجوى متعهد و مؤمن نمى‌تواند نسبت به آن بى‌تفاوت بماند.

توفيقات همگان را از خداوند متعال خواستارم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه

سيدعلى خامنه‌اى

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 20:45  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

آتش به ریش‌تان به عباتان به شال‌تان.../ احسان کاوه

 

چندی‌ست از وقاحت وهم و خیال‌تان/ گوش فلک کر است ازین قیل‌وقال‌تان

افکنده‌اید فتنه و آشوب، شرم‌تان/ آشفته باد خاطر و خواب و خیال‌تان

خون موج می‌زند که عزا در عزاست این/ اسفندِ قلب ماست به روی ذغال‌تان

قرآن به دوش و دشمن الله‌اکبرید/ آتش به ریش‌تان به عباتان به شال‌تان

تخم نفاق سبز و علف‌های هرز شد/ رويیده در حرام لجن‌زار مال‌تان

«تَبت یَدا اَبی لَهَب» آید به گوش باز/ سودی نبخشد این‌همه مال و منال‌تان

دریوزه‌های پُست ز دجال‌های پَست/ تنگ است مثل سینه‌ي شیطان مجال‌تان

کج‌قامتان! به وسعت تاریخ ننگ‌تان/ کسر است بر تراز عمل فتح دال‌تان

خود باطلید و دور شما نیز بگذرد/ ثبت است بر جریده‌ي عالم زوال‌تان

آن خط سرخ راست براین خط روسیاه/ قائم فرود آید و این‌ست فال‌تان

«دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست»/ کور و کرید و شمع و بیابان مثال‌تان

از خط و خال خسته‌ام، از بس‌که دیده‌ام/ خاری ز خط‌تان و خیانت ز خال‌تان

خون غزل حلال و به مسلخ سپرده‌ام/ وزن و ردیف و قافیه را با قتال‌تان...

١٢ محرم ١۴٣١

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 دی1388ساعت 13:52  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

دعوا سر حسين اصلي‌‌ست و تشنگان دارند آب مي‌شوند/ علي‌رضا قزوه

 شام غريبان حسين امشب است...

----------------
آن‌روزها/ هروقت پرده‌خوان/ از نقل شاهنامه و سهراب مي‌گفت/ به‌كربلا كه مي‌رسيد/ نقل علي‌اكبر مي‌خواند و مي‌گريست/ حتي گاهي قوّال با شمشير/ مي‌زد به پهلوي خود/ حالا به‌جاي قاسم و عباس/ دارند روضه‌ي سهراب مي‌خوانند/ به‌جاي رقيه/ دارند روضه‌ي ندا را فرياد مي‌كنند.../ اين نقل/ نقل پرده‌دران است/ بزن به‌طبل لجاجت طبّال/ كه مير بي‌بي‌سي/ امشب به كربلا وارد مي‌شود، از در پشتي/ بزن به‌طبل لجاجت طبّال/ كه شيخنا مي‌رسد به كربلاي مجازي/ از راه اينترنت/ از راه اعتمادالسلطنه/ عمّه ببين به كربلا/ اين‌همه موبايل‌هاي دوربين‌دار آمده/ عمه ببين كه علم‌ها خوني است/ و ميكروفون‌ها خوني/ و صداها خوني/ شايد به‌اشتباه/ دو حسين آمده‌اند اين‌جا/ جوانان بني‌هاشم بياييد/ راه اين پيران فتنه را سد كنيد/ مسلم اين اتفاق‌ها را ديد و گريست/ من مسلمم/ و راه برگشت دارم/ من مسلمم/ اين نامه را از خانه‌ي هاني مي‌نويسم/ مرام من كشتن نيست/ ما سهراب‌كش نيستيم/ «مستي بيايد قي كند/ مستي جهان را طي كند»1

***
امشب دوباره مست حسينم/ رباب ايراني را برمي‌دارم و مي‌گريم/ و مي‌زنم به سيم آخر/ با گريه بر علي‌اكبر/ كه بي‌تابم مانند او/ و گريه مي‌كنم سپيد سپيد/ به غربت كسي‌كه شما نشناختيدش/ و سرم مي‌سوزد از اين‌همه بدرقصي‌ها/ چون بيمار كربلا/ هنوز تاول بسيجي‌ها دارد مي‌تركد/ و شما اصحاب نمك و كورچشمي/ چقدر زود حرمله شديد/ در دو كربلا/ دو دسته‌ي عزادار مي‌بينم/ كه هركدام/ ديگري را/ يزيد مي‌داند/ از ميكروفون‌ها خون فوّاره مي‌زند/ امشب شهادت‌نامه‌اي امضا نمي‌شود/ تنها خبرگزاري‌ها گفتند:/ امشب بناست اتّفاق بدي بيفتد!/ و افتاد/ موبايل‌ها در تاريكي شب، ويبره مي‌گريند/ بلوتوث بلوتوث نوحه مي‌خوانند/ و مي‌ريزند/ به‌درياي سايت آل‌صهيون/ از كمپ موج نو/ اولين نفر به‌ميدان رفت/ شيخ متغيّر پيشاني‌اش را پوسيد و گريست/ بناست قورمه‌قورمه كنند/ شايد كه انتخابات باطل شود/ و از جناح روبه‌رو/ از اصحاب انتخابات عليه‌السلام!/ بناست قيمه‌قيمه كنند/ در كربلا دو حسين آمده است/ اصحاب قورمه‌اند و قيمه!/ اصحاب شيشه و بشكن‌بشكنه امشب/ اصحاب قمه و قليان/ و بي‌شمار يزيد/ از اين‌همه يزيد/ يكي منم/ يكي هر آن‌كه غير شما باشد/ دعوا سر حسين اصلي ست/ اگر حسين من تويي سرت كو؟/ حسين من سر نداشت/ حسين من پشت سرش سايت‌هاي سبز نداشت/ اين‌جا حسين‌هاي زيادي مي‌بينم/ حسين من حسين ناز بود/ حسين جاز نبود/ حسين من حسين بالاترين نبود/ حسين من حسين ساركوزي نبود/ به‌كربلا رسيده‌اند جماعت/ و دعوا سر حسين اصلي ست/ و تشنگان دارند آب مي‌شوند و/ خليفه‌ها دارند آب مي‌فروشند و/ سايت‌ها دارند ماهي‌شان را مي‌گيرند/ از مزرعه‌ي خدا/ در ظهر كربلا/ و شيعيان حسين(ع)/ اين‌بار به‌جان حسين افتاده‌اند/ اگر حسين من تويي رأيم كو؟/ كه ما رأيت الا رأيي.../ اين‌را كسي مي‌گويد/ كه فكر مي‌كند ابوالفضل/ برادر عبّاس است/ و فكر مي‌كند كه راي او بالاترين است/ و فكر مي كند كه مردم ده/ گوساله‌اند/ كسي‌كه جاي زنجير زدن/ زنجير انداخته است اين‌همه سال/ و تازه از فرنگ رسيده است/ آقاي ليوايز و توييتر و باراك/ آقاي آدامس خروس و مك‌دونالد/ تو ايراني نيستي/ يكي از شعبه‌هاي تيري هستي كه خورد/ به‌گلوي اصغر شش‌ماهه/ دختراني كه گوش‌واره‌تان را به‌رخ مي‌كشيد/ مردان انگشتر مطلّا.../ ديگر اين‌جا سايت‌اللهي شديد/ «بيش از اين بابا دلم را خون نكن»2 / نگاه كن چه مير و مرگي راه انداخته‌اند/ مهلا مهلا...

***
بعد از آن‌همه جنگ/ به كربلا رسيده‌ايم/ عمه ببين به كربلا اين‌همه لشكر آمده/ با موبايل‌هاي چندجيبي/ به عخش اختشاش/ با همان آش و همان كاسه/ رييس سايت چلپاسه/ دعوت به شام كريسمس مي‌شود/ در كاخ سفيد/ مبارك است اسرائيل/ مبارك است جاسوسي گراز يك‌چشم.../ مبارك است گره خوردن عاشورا و يلدا با كريسمس/ مبارك است/ «زيركي ظنّ است و حيراني خبر»3/ اصحاب او حيران الله بودند/ و شما زيركان دنياييد/ امّا هميشه مختاري هست/ مختار اين‌بار زودتر/ به انتقام خون حسين آمد/ در كاروان ما/ مختارها كم نيستند/ مختارهاي مختار و بي‌اختيار/ اما در كربلاي ما/ هميشه اتفاق‌ها/ از جنس «ما رايت الا جميلا»ست/ از جنس ما رميت...

***
در محاصره‌ي اين‌همه موبايل/ كه زنگ مي‌زنند كنار فرات/ در محاصره‌ي اين‌همه فتوشاپ و گوگل/ كه رفته‌اند تا گودال قتل‌گاه/ و پيش از اين بازي‌ها/ مي‌خواستند سر حسين مرا/ بر نيزه‌ها ببرند/ از جانب فرات و از در مخفي/ همين سپاه اشقيا/ شما نبوديد/ داشتيد عليه هم شعار مي‌داديد/ در دانشگاه/ روزي كه دانشگاه/ دانشكاه شد/ حالا رسيده‌ايم به كربلا/ و خيمه‌ها را قاطي مي‌بينم/ پرچم‌ها را خوني/ و خبرگزاري‌ها/ خيمه‌هاي‌شان را علم كرده‌اند بر تل زينبيه/ اينان كه رنگ خيمه‌شان سبز است/ اصحاب آشنايي‌زدايي و تأويل‌اند/ «باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است»4/ مواظب باش/ وگرنه حرمله خواهي شد/ ساعتي بنشين كه باران بگذرد/ حالا چندي‌ست سپاه اشقيا سبزند/ سپاه اتقيا قرمز/ چندي‌ست شنود گذاشته‌اند/ در حلق پاره پاره‌ي اصغر/ مصاحبه‌ي سي‌ان‌ان/ با نائب حسين عصر!/ مصاحبه‌ي بي‌بي‌سي با بي‌بي‌الفلان/ زن پريزيدنت ثمّ‌الثاني!/ تقدير كاخ سفيد از زحمت‌كشان بازي عاشورا/ و اين سريال ادامه دارد/ و گريه‌ي من/ از پي كاروان اسيراني/ كه بي‌صدا مي‌گريند/ من فكر مي‌كنم/ كه كربلا/ بايد جاي ديگري باشد/ و اين حسين‌ها/ نالوطيان همين شمرانند!

***
شما فروختيد شام غريبان را به شب يلدا/ سر حسين را به هندوانه‌اي/ تمام هندوانه‌هاتان توزرد بود امسال/ كه سرخ، سر حسين شهيد بود/ شما اصحاب تخمه‌ايد/ و سيب سرخ، سر بريده‌ي مولا بود/ انار دانه‌دانه/ اشك زينب كبري بود/ برويد سوار شتر شب شويد و/ فيلترتان را برداريد و برويد...

**
شام غريبان حسين امشب است.../ ما آب و آتش را با هم جمع مي‌كنيم/ دارند سيب سرخ سر حسين علي را مي‌آورند/ شما با محراب و منبر بازي كرديد/ چنگ بزن به شب يلدا/ يا شيخناالمتغيير/ كه رستگار شوي/ شام غريبان روضه‌ي غيب هويت است/ بسيجي آمده است كشته شود/ سهراب را پدران فتنه كشتند/ نه بسيجي‌ها/ سهراب به‌دست سياوش كشته نشد/ سهراب را مثل همان سهراب/ پدران فتنه‌گر كشتند/ شما كه مي‌خواستيد/ يك‌شبه هفت‌خوان را طي كنيد، كشتيد...

**
نشسته‌ام در كنار خرابه/ با گريه بر حسين دلم باز مي‌شود/ و نوحه مي‌خوانم در دستگاه شور و ماهور/ چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد/ ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم/ مي‌گريم و شادم چون مولانا/ و متّصلم چون او/ به غم حسين/ شما دنبال ديسكوتان باشيد/ المخملباف يكفي بالپاپيون/ شما دنبال دين پاپ‌تان باشيد/ دنبال جاز پاپ/ سواران شتر شب مشروطه/ برادران صفدر تقي‌زاده/ كه دين‌داران اندك شده‌اند/ قل‌الديانون/ بسي رنج برديم در اين سي سال انقلاب/ عجب زنده كردند اين دو انگليس را/ در اين سه چار ماه/ شتران‌شان حامله‌اند/ بناست خوك بزايند/ خوك‌هاي بريطانياي دسته‌دار/ مرحبا به شيخنا المتغيِر/ مرحبا به مير/ برگ‌ريزان پاييز است و سرريزان خون حسين/ حسين من در مهر وارد شد/ اما شما نامهربان بوديد/ شما به من سنگ زديد/ شما به كربلا سنگ زديد/ در سايت بالاترين چلپاسه/ كه كربلا ايراني نيست/ كه محمّد(ص) ايراني نيست/ كه خدا و پيغمبر ما بابك است و كورش و كمبوجيه/ با اين حساب/ عمامه‌ي سياه سيّد يزدي،/ پَر!/ با اين حساب/ عباي شيخناالمتغير، پَر!/ «اي خون اصيلت ز شتك‌ها به غديران/ افشانده شرف‌ها به بلنداي اميران/ از كرب‌وبلا آمده جاري شده وان‌گاه/ آميخته با خون سياووش در ايران...»5/ سوگ سياووشان است/ من از جناح راست نيستم/ و از جناح چپ هم/ من از جناح ذوالجناحم/ امام گفت: چراغ را خاموش كنيد/ شتر شب را سوار شديد/ اين‌ها شترهاي‌شان معجزه كرد/ و با شترهاشان به استوديوي شب بي‌بي‌سي وارد شدند/ اگر دين نداريد آزاده باشيد/ كه روز واقعه است/ به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد/ در روز واقعه تابوت خلق را/ به رنگ سبز كردند/ زردها بي‌خود قرمز نشدند/ سبزها بي‌خود قرمز نشدند ...

**
نشسته‌ام در خيمه‌ي امام و كوثري مي‌خواند/ آه از آن لحظه‌اي كه با تن چاك‌چاك.../ نشسته‌ام در خيمه‌ي غريبي اين دل/ و بچه‌ها دم گرفته‌اند:/ سر حسين مظلوم از تن جداست امشب/ سر حسين مرا بر اس‌ام‌اس مي‌برند/ و روضه‌خوان مي‌خواند:/ شام غريبان حسين امشب است...


1- از مولانا./ 2- از عمان ساماني./ 3- از مولانا./ 4- از محتشم كاشاني. 5- از حسين منزوي.

+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 20:52  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

قسمتی از سخن‌رانی حجت‌الاسلام فاطمی‌نیا در مورد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

امشب در ختام اين مجلس دارم براي‌تان مي‌گويم. بنده روی منبر امام‌حسین(ع)، در خانه‌ي خدا [مسجد]، آن‌هم در مجلس حضرت‌زهرا(س) اگر چیزی را یقین نکنم، نمی‌گویم. بدانید و آگاه باشید:

هرکس کوچک‌ترین حرف در تضعیف مقام رهبری بزند، هرکس اندیشه‌ای داشته باشد که ضد مقام رهبری باشد، خدا او را نخواهد بخشید! این را یقین بدانید! قدردان رهبر باشید!

اگر افکار پاشیده‌ای، پوسیده‌ای به شما عرضه کردند، قبول نکنید! این مرد بزرگ عزّ اسلام است و هرکس با این مرد بزرگ، با مقام معظم رهبری مخالفت کند خدا از او نمی‌گذرد! اين را از من بشنويد... اگر يقين نداشتم، نمي‌گفتم. خدايا! تو شاهدي كه چيزي مي‌دانم و مي‌گويم.

جواني باشد، پيري باشد، هركس باشد، با يك مشت افكار پوسيده و پاشيده كه از صاحبان هواهاي فاسده، هواهاي نفساني گاهي عرضه مي‌شود. توجه فرموديد؟ اگر كسي گوش به حرف كسي بدهد و خداي نكرده بر اين صدد باشد كه با اين مرد بزرگ كه امروز آب‌روي اسلام است، عزّ اسلام است، اين فرزند حضرت‌زهرا(س)، بخواهد با ايشان مخالفت كند، عاقبت به‌خير نمي‌شود.

حواس‌تان باشد. يك‌چيزي مي‌دانم كه مي‌گويم. امروز از اوجب واجبات يك‌پارچگي و تاييد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي است.

جوانان! يك‌وقت افكارتان اين‌ور و آن‌ور نشود. فقط حواس‌تان جمع باشد. گوش‌تان به رهبر باشد. فلان‌كس هم‌چين گفت؛ فلان‌روزنامه هم‌چين نوشت، گوش ندهيد آقا. شياطين را دوروبرتان راه ندهيد. گوش‌تان به رهبر باشد.

خدايا! به‌حق زهراي مرضيه(س)، اين رهبر را حفظ كن! خدايا! ما را قدردان رهبر قرار بده! سربسته گفتم، كه گفت: «العاقل و يكفي الاشاره». يك‌چيزي مي‌دانم كه عرض مي‌كنم. من كه مدعي علم غيب نيستم... ولي بفضل‌الله و مرمه، يك معيارهايي در دست دارم كه كسي مخالفت با اين مرد بكند، توبه هم نكند، خدا او را نمي‌بخشد. مگر توبه بكند.

يك‌عده با امام(ره) مخالفت كردند، امام را از دست دادند. هنوز دست‌بردار نيستند. بابا! آيت‌الله‌العظمي آقاي اراكي، شيخ‌الفقهاست؛ وقتي مي‌رفت خدمت امام(ره)، دَم در مي‌ايستاد، مي‌گفت: «السّلام عليك يابن رسول‌الله. بابي انت و امي». آن‌وقت داخل مي‌شد. يك‌عده با اين مرد مخالفت كردند. ايشان را خدا ازشان گرفت. بس نشد ديگر؟!

حالا يادگار آن مرد، اين بزرگوار است. ما ديگر چه داريم؟ امروز اين ايران، پرچم‌دار اسلام است. امروز اين ايران، مشعل‌دار است. مشعل ام‌القراست. رهبرش هم اين مرد بزرگ است. اگر كسي بخواهد با اين مرد مخالفت كند، با اسلام بازي كرده؛ و هركسي با شئون اسلام، با كيان اسلام، با كيان مسلمين بازي كند، خدا او را نمي‌بخشد. حواس‌تان جمع باشد.

فایل صوتی: اینجا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 17:38  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

جام زهر

 

همان‌ها که جام زهر را به امام دادند،

امروز احمدي‌نژاد را به ماجراجويي متهم مي‌کنند

دکتر ابراهیم فیاض (استاد مردم شناسي دانشگاه تهران)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 15:55  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

مردم امانت­اند

 

ای پیر با توام: تو امام زمان نه­ای

اما که گفت با تو که: کهف امان نه­ای؟

انگار احمدی، یله شو، منصرف مباش

کشتی تویی و کهف تویی، معتکف مباش

لجه­ست این حوالی و دجله­ست این مجال

اما تو بخت داری و نیک­اند این رجال

مردم امانت­اند، امین این­طرف تویی

نفس تو مردم­اند، تویی «من عرف»، تویی...

 

ابیاتی از مثنوی شگرف «نی­انبان مشرک»

استاد علی معلم دامغانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 3:23  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

بیتی از محمدعلی بهمنی

 

مردی که سال­هاست

    در انتظار آمدن مرد دیگری­ست

            گاهی دلش برای خودش

                            تنگ می­شود..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 2:41  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

توصیف رئیس جمهور

 

هوگو چاوز، رئیس جمهوری بولیواری ونزوئلا:

محمود احمدی نژاد مبارزی شجاع برای انقلاب اسلامی،

مدافع جهان سوم و در ستيز عليه امپرياليسم امريکاست.

http://adlroom.ir/vdcb.fb5urhb90iupr.html

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 2:27  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  | 

نقش ساختار اشرافیت در التهابات اخیر

 

اشرافیت کلاسیک مایل است نظریه ولایت فقیه را

کنار زده یا تأویل کند

به صورتی که تبدیل به یک شورای رهبری شود.

دکتر ابراهیم فیاض *

http://adlroom.ir/vdcf.1d0iw6d1jgiaw.html

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 2:22  توسط دوست شهیدان کاظم و مجید لطفی زاده  |